كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

681

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

وقايع سنهء ست و تسعين و سبعمائه ذكر محاصرهء قلعهء تكريت و تسخير و تخريب آن حضرت صاحب‌قران ، اوايل محرّم ، به قلعهء تكريت رسيد و يار على امير موصل و شيخ على حاكم اربيل با پيشكشهاى لايق شرف بساط بوس يافتند و آن حضرت ايشان را نوازش نموده سپاه را بر تسخير قلعه تحريض فرمود و آن قلعه‌اى است به شدّت و امتناع مشهور و حصارى به متانت و ارتفاع مذكور و در كتب قصص و اخبار به قلعهء سلاسل مزبور و مسطور و امير حسن والى آن‌جا به جمعى دلاوران نامدار و ذخيرهء بسيار و حصانت حصار استظهار داشت و جمعى كه در اطراف او بودند محكوم حكم خود مىپنداشت . چه همهء عمر به كسى باج نداده بود و از اطراف خراج گرفته . چون سپاه منصور پيرامون قلعه فرود آمده محاصره كردند ، امير حسن برادر خود را بيرون فرستاده امان طلبيد . آن حضرت فرستاده را اسب و جامه داده گفت حسن را بگوى كه بىانديشه پيش ما آيد تا به عنايت بىدريغ اختصاص يابد . امير حسن قوّت بيرون آمدن نداشت . دل بر مخالفت نهاده جنگ را آماده شد . آن حضرت عرّاده و منجنيق نصب فرموده بسيار خانه‌ها خراب كردند . بعد از سه روز امير حسن مادر خود را با اسبان و تحفه‌ها فرستاده عرضه داشت كه حسن را حدّ ياغيگرى نيست . امّا نام و سايهء آن حضرت بزرگ است . اگر او را امان دهد حاكم باشد . حضرت فرمود كه به جهت خاطر تو از خون او گذشتم . او را بيرون فرست و الّا خون اهل قلعه در گردن او خواهد بود . مادر او بازگشته و يك برج حصار بيرون كه امير سيد خواجه بن شيخ على بهادر نقب زده بود ويران شده لشكر حصار بيرون را گرفتند . امير حسن را اگر داعيهء بيرون آمدن هم بود و هم بر او غالب شده نيامد و از حصار اندرون جنگ آغاز كردند . فرمان اعلى نفاذ يافت كه تواچيان تمامت پيرامون قلعه را بر امراى تومانات و هزارجات قسمت كرده چهل نقب مقرر شد و هر نقبى به عهدهء اميرى كرده شب و روز چاخويان به نقب كندن و لشكريان به خاك بيرون